تبليغاتX
خرابات - اسیر دنیا...

خرابات

خوشبخت بنده ای که خدا را معشوقی همیشگی است!!!

اسیر دنیا...

خوشا پر کشیدن ؛خوشا رهایی.....

پر و بالم دهید و از این قفس رهایم سازید

ایا ماندن و پوسیدن سزای من است؟!....

و باز تکرار این جمله کلیشه ای  آه ! به عقوبت کدامین گناه ...

دست و پایم را با غل و زنجیر دنیا بسته اید   و در مسیر پر سنگلاخ به درازای زندگی میکشید.آیا ماندن و پوسیدن سزای من است ؟...

منی چون سرو آزاده ،چون کوه پایبند و به سان نرگس مست و حیران!

و اکنون که این زندگی محتوم برایم رقم خورده است ،اینگونه در غفلت نخواهم نشست

آنقدر خود را به در و دیواراین آهنین قفس خواهم کوفت،

که یا از این زندان فولادین رهایی یابم و یا از زندان تن به در آیم.

و در هر دو صورت نجات من است ؛

آری می مانم ؛اما پوسیدن را نمی پذیرم، میمانم و میبالم.

به سان در ختی ریشه درزمین ودست هایم به سان شاخه هایی  رو به آسمان

و آن زمان است که به دیدار معشوق نائل خواهم آمد

و چه زیبا و دلنشین است لحظه وصال ......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 11:40  توسط salek  |